|
عارف کیست؟
عارف : انسانى است كه دل به نور توحيد برافروخته ، و با توجّه به قرآن با چشم دل ، به مشاهده ى قيامت برخاسته ، و با تكيه بر حقيقت توحيد و معاد ، عقايد و اخلاق و اعمال خود را از آلودگى ها پيراسته ، و جان و دل و اعضاء و جوارح خويش را با فيوضات الهيّه آراسته ، و در راه علم و عمل مجاهده كرد ، و در مملكت پاك خلوص مسكن گرفته است . عارف : جز خدا نمى بيند ، و جز خدا نمى داند ، و جز خدا نمى خواهد ، و جز خدا نمى گويد ، و جز خدا نمى شنود ، و جز به خدا ميل نمى كند ، و جز به سوى خدا نمى رود . عارف : سرمايه هاى ارزشمند عمر را هدر ندهد ، و جز خواسته ى پروردگار عزيز چيزى نمى طلبد و به غير صراط مستقيم نمى رود ، و از عاشقان جمال او جدا نمى شود ، و از هدايت گمراهان و علاج بيماران غفلت نمى كند . عارف : براى خدا بنده اى است نيكو ، و براى خلق خدا رفيقى است خوشخو . عارف : گلى بى خار ، براى دين ياور و يار ، در سخن گفتن با مردم هشيار ، در ميان غفلت زدگان بيدار ، در برخورد با خلق خدا منبعى دين دار ، در راه حق موجودى پركار ، واقعيّات هستى را نقطه ى پرگار ، در باغ انسانيّت چون درختى پربار ، و از تمام حركاتش ، صفات خداوندى نمودار است . عارف : به رموز بندگى آگاه ، در تمام لحظات حيات رهرو راه ، روشنى بخش دل گمراه ، نجات دهنده ى سرنگون شده در چاه ، و به نيمه شب مونس و همدم آه ، حضرت مالك الملوك را خادم درگاه ، در تمام اوقات حاضر درگاه ، مبرّاى از آلوده شدن به حبّ جاه ، و فقط و فقط خواستار الله است . عارف : انسانى است كه او را نيازى جز به خدا نيست ، آنى از ياد محبوب جدا نبوده و هرگز روى گردان از بلا نيست . نوايش جز مناجات با مولا نيست ، با عشق حضرت جانان توجّهش به دنيا و عقبى نيست ، رفيق راهش غير اهل ولا نيست ، چراغ محفلش جز نور اوليا نيست ، همچون او كسى به اسرار راه دانا نيست ، اگرچه جز خدا نبيند و غير خدا نخواهد ، ولى به خاطر نور بخشيدن به ديگران چون شمع مى سوزد و نور مى دهد . همّتش جز رسيدن به مقام اعلا نبوده و از قيد و عشق دوست هرگز رها نيست ، زبانش جز به ذكر دوست گويا نيست ، گوشش جز در برابر خواست معشوق شنوا نيست ، غير درياى محبّت جايى در شنا نيست ، با غير محبوب ابدى آشنا نيست ، هرگزش بر سر دنيا و ماديّت با كسى دعوا نيست ، در درونش جز عشق شديد مولا غوغا نيست ، او را در دنيا جز غم دوست بلا نيست ، قدر و منزلتش در ميان خلق عالم برملا نيست ، در عمق جان و هستى اش ذرّه اى هوس و هوى نيست ، او را جز رضاى دوست رضا نيست ، بر زبانش جز حمد و تسبيح و تهليل و سخن نيكو و ثناى الله ادّعا نيست . عارف : داراى علم و عمل است ، و تمام اوامر الهى را گردن نهاده ، و از آنچه نهى شده دورى جسته و به خاطر رياضت شرعيّه و عبادت الهيّه داراى قوّت و قدرت عملى شده است . عارف : در زبان اهل ذوق و ارباب شوق و مستان ميخانه ى عشق ، انسانى است كه علاوه بر كمال معرفت و عمل ، جميع قوا و اعضا و جوارح او براى خدا شده و در حقيقت داراى مقام فناء فى الله گشته و خلاصه جز يكى نخواهد و جز يكى نداند . عَظُمَ الْخالِقُ في أنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادونَهُ في أعْيُنِهِمْ ، فَهُمْ وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ ، وَشَرُورُهُمْ مَأمُونَةٌ ، وَأجْسادُهُمْ نَحيفَةٌ ، وَحاجاتُهُمْ خَفيفَةٌ ، وَأنْفُسُهُمْ عَفيفَةٌ ، صَبَرُوا أيّاماً قَصيرَةً أعْقَبَتْهُمْ راحَةً طَويلَةً ، تِجارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ ، أرادَتْهُمُ الدُّنْيا فَلَمْ يُريدُوه ، وَأسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أنْفُسَهُمْ مِنْه ، أَمّا اللَّيْلُ فَصَافَّونَ أقْدامَهُمْ تالينَ لاَِجْزاءِ القُرْآنِ يُرَتِّلُونَهُ تَرْتيل ، « عظمت حضرت آفريدگار را درك كرده ، بدين سبب خداوند در دنياى جان و دلشان بزرگ و غير حضرت حق هرچه كه هست كوچك است . ايمان و يقينشان به بهشت آن چنان است كه گوئى بهشت را ديده و سالها به خوشى در آن آرميده اند ، و آن چنان دوزخ را باور دارند چنانكه پندارى در آن به ساليان دراز معذّب بوده و شكنجه ديده اند . قلوبشان به فراق محبوب اندوهناك ، تمام خلق عالم از آزارشان درامان ، تن آنان از شدّت كوشش در عبادت و خدمات به خلق لاغر ، و جانشان به عفّت آراسته ، چند روز كوتاهى رنج اطاعت برده تا از پى آن آسايش طولانى يابند . اين احوال براى آنان تجارتى است سودمند كه حضرت ربّ العزّه براى اين گروه مقرّر فرموده . چون دنيا به آنها روى كند ، آنان از او روى گردانند ، و چون به اسارت و دامشان افكند ، با جانبازى در راه معشوق خود را نجات دهند . به وقتى كه شب درآيد به قيام در پيشگاه حضرت او بايستند و آيات كتاب حق را با انديشه و تأمّل تلاوت كنند » . فَمِنْ عَلامَةِ أَحَدِهِمْ : أَنَّكَ تَرى لَهُ قُوَّةً في دين ، وَحَزْماً في لين ، وَإيماناً في يَقين ، وَحِرْصاً في عِلْم ، وَعِلْماً في حِلْم ، وَقَصْداً في غِنىً ، وَخُشُوعاً في عِبادَة ، وَتَجَمُّلاً في فاقَة ، وَصَبْراً في شِدَّة ، وَطَلَباً في حَلال ، وَنَشاطاً في هُدىً وَتَحَرُّجاً عَنْ طَمَع ، يَعْمَلُ الأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَهُوَ عَلى وَجَل ، يُمْسى وَهَمُّهُ الشُّكْرُ ، وَيُصْبِحُ وَهَمُّهُ الذِّكْرُ ، يَبيتُ حَذِر ، وَيُصْبِحُ فَرِح ، حَذِراً لِما حَذِّرَ مَنَ الْغَفْلَةِ ، وَفَرِحاً بِما أَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَةِ ، « نشانه هاى هريك از اين عاشقان و عارفان اين است كه : در كار دين بسيار نيرومند است ودر امور زندگانى در عين نرمخويى و هموارى مآل انديش ، در مسئله ى ايمان به مرتبه ى يقين ، در كار علم مشتاق و حريص ، با وجود دانش فراوان ، در برابر نادانان بردبار ، در توانگرى ميانه رو ، در عبادت با خضوع ، در عين فقر با شكوه ، در روز سختى شكيبا، جوياى رزق حلال وطيّب، دلشاد به هدايت ، دور از طريق طمع و آزار ، با آنكه پيوسته اهل احسان و نيكوكارى است هرگز به عمل صالح خود مغرور نشود ، شبانگاه همّت بر ستايش حق گماشته و صبحگاه بر ذكر و طاعت ، شب هراسان از غفلت خويش و روز شادمان به فضل و رحمت حضرت دوست است » . إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمْهُ صَمْتُهُ ، وَإِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ ، وَإِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتّى « اگر خاموش نشيند از آن خاموشى غمگين نباشد ، اگر بخندد قهقهه ى بلند نكند ، اگر ستمى به او رسد انتقام آن را به خدا واگذارد ، جان خود را به زحمت ورنج آرد تا مردم را به آسايش رساند ، نفس خود را براى آسايش آخرت به زحمت افكند و مردم را از زحمت خويش به راحت رساند ، از هر كه دورى گزيند براى زهد و پاكيزگى است و به هر كه نزديك شود از راه لطف و مهربانى است ، نه دوريش به تكبّر و مفاخرت و نه نزديكيش به مكر و فريب است » . عارف حقیقی به چه کسی گویند؟ الهى ! به كدام قدم به درگاه تو آيم ، و به كدام ديده به قبله ى تو نگرم ، و به كدام زبان با حضرت تو ، راز گويم ؟ الهى ! از بى سرمايگى ، سراب سرمايه ساختم و به درگاه تو آمدم . الهى ! تو دانى و فضل و كرم رحمت خود . الهى ! اگر امروز ما را اندوهى پيش آيد با حضرت تو گوييم ، اگر فردا اندوهى از تو رسد با كه گوييم ؟ الهى ! ما را به تاريكى حجاب محجوب مگردان ، و پردهاى غفلت از ديد بصيرت ما بگردان . الهى ! اگر از كرم خود بيامرزيم زهى اميد و آرزومندى ، و اگر عقوبت و عذابم نمايى زهى مستمندى . الهى ! مرا روى نياز به بخشش توست و چشم اميد به رحمت تو . الهى ! اگر گويم مرا در زمره ى نيكان قرار ده هرچه مى بينم جز بدى نكرده ام و دل جز به راه خطا نسپرده ام . الهى ! از كرم خود مرا حفظ كن تا به گرد نافرمانى و خلاف نگردم . الهى ! به درگاه تو آمده ام و از كرم تو نوميد نخواهم رفت . به امید تو " ای معبود عشق". + نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386 0:10 توسط "طهورا" |
|