|
خلاصه اي از کتاب طریقه الراشدین و حجه المسترشدین: و اما ذکر: ذکری که کرام الکاتبین آنرا نمی شنوند بر ذکری که می شنوند هفتاد برابر فضیلت دارد. و برای هر چیزی پاک کننده ایست و پاک کننده دل ذکر الهی است. ذکر خفی بر مریدان این طریقه افضل تر است . هر گاه بر شیخ صفت جلالی خداوند متعال و صفت کبریاء و عظمت او غلبه کند حالت قبض به او دست می دهد و نفس خود را در این حالت مانند چیز بی ارزشی ناچیز می بیند لذا در این حالت اگر از مرید به اندازه ذره ای بی ادبی مشاهده کند برای مرید چون کوه ظاهر می شود و بهتر است که در این حالت از صحبت با مرشد دوری کند. اما زمانیکه بر مرشد صفت جمال خداوند و رحمت و مغفرت او غالب شود پس در آن زمان ذوق و شوق به لقای خداوند تعالی حاصل می شود و احوال شیخ که ذوق و شوق و گریه است به آنان سرایت می کند در چنین حالتی با شیخ هم نشینی کن و از او دور مباش . بیعت: پیمانی است که آنرا انسان بر نفس خود می بندد تا مخلصانه از امام فرمانبرداری کند و به عهد خود وقا کند. علما درباره گرفتن شیخ و اخذ طریقه و لزوم سلوک گفته اند: به تجربه ثابت شده است که پاک شدن از پلیدیهای معنوی و آلودگی های باطنی و حضور و خضوع در نماز به موجب این حدیث شریف : " این که خدا را طوری عبادت کنی که گویا او را می بینی" که از آن به مقام احسان تعبیرمی شود میسر نمی شود مگر با سلوک نمودن زیر نظر شیخی کامل که عالم به علاج امراض و نیز عالم به حکمت معاملاتشان از روی علم و ذوق و تجربه باشد. شیخ عارف برای مرید مانند آب برای زراعت است اگر زراعت را آبی نرسد از زمین هیچ چیز نمی روید و سبز نمی گردد و به کمال نمی رسد. بدان که طریقه نقشبندیه در حقیقت طریقه صحابه کرام (رض) است بدون کم و زیاد .زیرا روش ایشان عبارت است از : مداومت بندگی در ظاهر و باطن و التزام به سنت و عمل به عزیمت و پرهیز کامل از بدعت در تمام حرکات و سکنات و در عادات و معاملات توام با حضور دائمی دل با خدای تعالی با فراموشی و غفلت از غیر آن و غرق شدن در یاد و حضور او تعالی. بعضی از سالکان این طریقه در یک لحظه به مقصد اصلی رسیده اند و بعضی در یک روز و کسانی دیگر در مدت یکسال و عده ای در چند سال واصل گشته اند. نهایت در طریقه اکابر نقشبندیه در بدایت مندرج شده است و اقتداء ایشان در آن به صحابه رسول الله (ص) می باشد چرا که آنان در اول صحبت رسول الله (ص) به چیزی رسیدند که در نهایت آن حاصل می شود و آن به سبب اندراج نهایت در بدایت است. همانطوری که ولایت محمدی فوق تمام ولایات است آنها منسوب به صدیق اکبر(رض) است. در اين طريقه افراط در گرسنگي و بي خوابي نيست بلكه در هر امر ميانه روي رااختيار مي كنند خلوت ايشان در جلوت است در هر مجلسي براي آنها خلوت و گوشه اي است در مجالس حاضر مي گردند در حاليكه دلهايشان در محضر مولايشان بوده و از غير او خالي نيست پس در ظاهر با خلق و در باطن با حق مي باشد. و چه خوش گفته است شاعر : " از برون در ميان بازارم وز درون خلوت است با يارم " در بهره گيري از اين روش پيران و جوانان و كودكان برابرند انتهاي اين طريقه در ابتداي آن درج شده است به عبارت ديگر ابتداي اين طريقه انتهاي طريقت هاي ديگر است زيرا كه در آن كشش محبت ذاتي است به سبب فضلي كه از جانب خداوند متعال به واسطه صديق اكبر(رض) دراين طريقه نهاده است. بدانكه انسان از ديدگاه حضرت مجدد الف ثاني (رح) مركب از ده لطيفه است : پنج لطيفه از عالم امر و پنج لطيفه از عالم خلق. لطايف عالم امر عبارتند از: قلب و روح و سِر و خفي و اخفي. عالم امر بر چيزهايي كه به مجرد امر (كن باش و بوجود آي) ظاهر شدند اطلاق مي كنند وعالم خلق را بر آنچه كه به طور تدريج آفريده شده اند نسبت مي دهند عالم خلق زير عرش ولي عالم امر فوق عرش مي باشند. هنگاميكه خداي تعالي پيكر آدمي را آفريد همين جواهرمجرد (لطايف) را به قدرت كامل خويش در چند موضع مختلف از بدن انسان به خاطر محبت وعشقي كه به انسان داشت به وديعه گذاشت در نتيجه اين جواهر (لطايف) اصول خود را به سبب وابستگي ها و موانع جسماني و لذت هاي نفساني فراموش كردند. هر گاه عنايت و مهرباني حق تعالي شامل حال بنده اي شود او را براي خدمت به ولي كاملي از اولياء خود مي رساند و آن ولي ابتدا ذكر را به او تلقين مي كند واورا به رياضت ومجاهدت براي پاكي و تزكيه باطن و صفاي آن امر مي كند. سپس شيخ كامل به لطائف او توجه مي كند پس در اين وقت لطائف اصول خود را به ياد مي آورد و در هر يك ميل به سوي اصل آن به سبب جذبات خداوندي كه به بركت توجه شيخ و به سبب ذكر و تفكر بسيار و حصول جذبات بر آن وارد مي شود ظاهر مي گردد. پس به اصل و سپس به اصل اصل مي رسد تا اينكه بهذات خالص كه خالي از صفات وشيونات مي باشد منتهي مي گردد. اما لطايف عالم خلق عبارتند از: نفس و خاك و آب و هوا و آتش مي باشد. براي هر لطيفه جايي خاص و ارتباطي با بعضي از اعضاي بدن است موضع لطيفه قلب زير پستان چپ به فاصله دو انگشت و محل روح زير پستان راست به فاصله دو انگشت ومحل سِر بالاي پستان چپ مائل به وسط سينه مي باشد. و محل خفي بالاي پستان راست اندكي مائل به وسط سينه و محل اخفي وسط سينه و محل نفس پيشاني است و محل خاك و آب و هوا و آتش كل بدن است. و خداوند متعال هر يك از لطائف را در قرآن مجيد ذكر فرموده است. اما كيفيت گرفتن ذكر اسم ذات نزد نقشبنديه اين است كه شيخ مريد را بعد از طهارت كامل جلوي خود بنشاند و ار دو زانوي مريد را به هر دو زانوي خويش بچسباند چنانچه جبرئيل امين با سرور كائنات (ص) انجام داد و سپس مرشد با دست راست خود دست راست مريد را بگيرد و او را از تمامي زشتي ها توبه دهد و به او امر كند كه از صاحبان حقوق طلب بخشش نمايد و چيزهايي را كه به ناحق از كسي گرفته به صاحبش برگرداند و بدعتها را ترك و به سنت عمل نمايد.سپس هر دو با هم يك مرتبه بگويند : امنت بالله و....و بعد هر دو با هم سه باربگويند: استغفر الله ربي.....و سپس با هم كلمه شهادت را سه مرتبه بگويند چنانچه نبي اكرم (ص) با حضرت علي به همين صورت عمل كرد. بعدا شيخ اين آيه را بخواند: ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله. سپس پير و مريد دستهاي خود را بر زانوهاي خويش بنهند و چشمان خويش را ببندند و بعد شيخ دست خود را بر دل مريد زير پستان چپ بنهد و به مريد ذكر اسم ذات الله تعالي را تلقين دهد. اين طريقه از منزلت و درجات والايي برخوردار است كه در اين باب شعري عربي سروده شده است كه ترجمه اش چنين است: " شان و مرتبه گروه نقشبنديان بسيار بالاست و ايشان را ميان گروهها هيچ مانندي نيست " " همواره سواران در راه پوشيده و پنهان تا حريم پاك و صاف كبريا مي روند چنانچه مي خواهند " " به سبب صحبت ايشان وسوسه هاي خلوت گزيني و دوري از مردم محو مي شود وبوسيله جاذبه يصحبت ايشان باطن سالك هدايت و راهنمايي مي يابد" "و اگر كوتاه نظري روزي درباره ايشان اعتراض كند پس من سخن او را نه مي گويم ونه مي شنوم و نه توجهي مي كنم " "و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم" + نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388 20:58 توسط "طهورا" |
اما از یاد نبریم! برای عاشقی باید اول طلب نماییم و همچون عطار کفشهای مکاشفه را به پا کنیم و هفت شهر عشق را بگردیم تا که بفهمیم این هفت مرحله : طلب ٬ عشق ٬ معرفت ٬ توحید ٬ استغناء ٬ حیرت و فنا چیست؟ اما بعد.... "و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل" " خداوند متعال راستگو و نشان دهنده راه راست است " حکمت خداوند بر این رفته که محبت ذات پاک خود را همچون گوهری که در دل صدف قرار می گیرد و در قعر اقیانوسها است در دل محبان خود نهفته و مکنون دارد تا طالبان عشق و معرفت سر از پای نشناخته و به جذبه ای از جذبات حق دنیا و مافیها را ترک کند و به ذوق و شوق در پی گمشده خود بگردند و خداوند به فضل بی پایان خود آنها را به منزل مقصود برساند و کمال محبت خود را عطا فرماید و هم آن کسانی که در سراغ این گوهر محبت الهی نیستند و از عزم راسخ و همت قوی برخوردار نشده اند از خداوند تعالی می خواهم که به فضل و مرحمت خود ایشان را از عشق و محبت خود روزی عطا کند و به صراط مستقیم هدایت نماید. بنابراین آنهایی که طالب این راهند باید به اندازه ای درباره سیر و سلوک اهل ذوق و محبت شناخت داشته باشند و دلایل آنها را از کتاب و سنت و روش سلف بدانند و در این روش آگاهی از علوم و معرفت و اسرار و حقایق و دقایق راه عرفان و محبت الهی کتابهای زیادی از بزرگان باقی مانده که هر یک مقام خاص خود را دارند . از جمله آن اثری از حضرت مولانا غوث محمد صاحب نقشبندی (رح) بنام" طریقه الراشدین" می باشد که در ترویج طریقه عالیه نقشبندیه و تعلیم و تعلم مریدان عمر با برکت خویش را سپری کردند و اثرات جاویدی از خود به یادگار گذاشته اند. کتاب ذکر شده توسط این بزرگوار در صد سال پیش به زبان عربی نگاشته شده و ترجمه این کتاب توسط "عبدالله نقشبندی مجددی" صورت گرفته است. طریقه نقشبندیه برای مریدان طریقه ای متوسط خالی از زیاده روی و سهل انگاری است و آن مغز و خلاصه همه طرق است. شگفت تر از آن این است که کمالات نهایی آنها مندرج در حالات ابتدایی ایشان می باشد اقتدایشان در روشی که دارند به صحابه حضرت نبی اکرم (ص) می باشد چرا که صحابه کرام (ص) در همان ابتدای همنشینی با آن حضرت به انتهای کمالات فائز گردیده اند و همین در اصطلاح قوم "اندراج النهایه فی البدایه" است.همانطور که ولایت محمدی (ص) افضل و فوق ولایتهای پیامبران است ولایت بزرگان نقشبندیه برترین همه ولایات دیگر اولیاء است. ان شا الله که بتوانم خلاصه ای از این طریق (نقشبندیه) را برای شما دوستان و محبان این راه فراهم کنم. ادامه دارد......... + نوشته شده در جمعه 12 تیر1388 23:10 توسط "طهورا" |
از مهمترین اموری که پیامبر (ص) به خاطر آن مبعوث شدند تزکیه و پاکسازی نفس است چنانچه خداوند متعال فرمودند: " هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه و ان کانو من قبل لفی ضلال مبین"(جمعه 2). "اوست آنکه برانگیخت در نا خواندگان -عرب-پیغامبری از قوم ایشان می خواند بر ایشان آیات او را و پاک می کند ایشان را و می آموزد ایشان را کتاب و دانش و هر آیینه ایشان بودند پیش ازاین در گمراهی ظاهر". خداوند متعال رستگاری و فلاح بنده را منوط به تزکیه نفس کرده است خداوند متعال بعد از یازده قسم متوالی می فرماید: "قد افلح من زکاها و قد خاب من دسها". (شمس10-9) "هر آیینه رستگار شد هر که پاک ساخت نفس را. و هر آیینه زیانکار شد هرکه باسفل السافلین برد آنرا". در این هیچ شکی نیست که مهمترین وسیله برای تزکیه و تربیت نفس خوف از خداوند متعال است. امام امام ابن قیم (رح) فرمودند: یکی از منازل (ایاک نعبد و ایاک نستعین) منزلت خوف است واین از بالاترین منازل راه راست و نافع ترین آن برای قلب است و تا این حد برای هر کس فرض است. و همچنین ( رح) فرمودند: قلب در سیر و رفتنش به سوی خداوند متعال به منزله پرنده ای است که محبت سرآن است و خوف و رجاء دو بال آن است زمانیکه سر و دو بال سالم باشند پرنده خوب پرواز می کند زمانیکه سرش قطع شود پرنده می میرد و زمانیکه دو بال او نابود شوندهر شکارچی و شخص تنبلی می تواند او را صید و شکار کند. زمانی که خوف و خشیت الهی در قلبها جایگزین شوند مواضع شهوت را می سوزاند و دنیا را از آن دور می کند چرا که خوف الهی شلاقی است که خداوند متعال به وسیله آن افراد منحرف و کج را راست می کند و آنها را از آتش سوزان عذاب دردناک جهنم نجات می دهد. فضیل(رح) فرمود : کسی که از خداوند متعال بترسد این خوف او را بر هر چیزی راهنمایی می کند. بدان وقتی که خوف از قلب دور شود آن قلب خراب می شود و صاحب آن بر انجام دادن گناه و معصیت جسور می شوند.چطور بنده در این دنیا نترسد در حالیکه می داند چه احوالاتی در جلوی اوست و او نمی داند عاقبتش چه می شود. سهل گفت: افراد نیکوکار و راستگو درزمان هر خطر و حرکتی از بدی عاقبت خود ترس و بیم دارند و ایشان کسانی هستند که خداوند متعال آنها را اینگونه توصیف می کند: "و قلوبهم وجله......."(مومنون-60). زمانیکه ثوفیان ثوری (رح) در حال احتضار قرار گرفت با صدای بلند گریه می کرد برایش گفتند تو باید به رحمت خدا امید داشته باشی عفو الهی از گناهان تو بیشتر است. گفت: آیا من بر گناهم گریه می کنم؟اگر من بدانم که بر توحید از این دنیا می روم هیچ پروایی ندارم که با کوههایی از گناه خداوند متعال را ملاقات کنم. سپس میت را به طرف قبر می برند و سوال نکیر و منکر در خالی که نمی داند می تواند جواب را بگوید یا نه؟ پیامبر (ص) بر کناره قبری نشستند وگریه کردند سپس فرمودند: ای برادرانم باید خود را برای چنین جایگاهی آماده کنید زمانی که بنده به منظره وحشتناک حشر به میزان صراط و رفتن مردم به سوی بهشت یا جهنم به این چیزها فکر کند خوف الهی بر قلب او مستولی می شود وهمچنین خوف او را از بسیاری ازمنکرات باز می دارد. هر کسی که از چیزی بترسد از اوفرار می کند ولی کسی که از خداوند متعال بترسد به سوی او فرار می کندو به او رجوع می کند : "ففروا الی الله انی لکم منه نذیر مبین" (ذریات.50) "پس بگریزید به سوی خدا هر آئینه من برای شما از جانب او ترساننده آشکارم". درجات خوف: عدهای از علماء (رح) ذکر کردند که خوف چند درجه دارد: درجه اول: خوف از عقوبت است: این خوفی است که شرط صحت ایمان است و این خوف عامه مردم است و این خوف از تصدیق وعید و ذکر جنایت و مواظب بودن ازعاقبت به وجود می آید رفتن این خوف از قلب نشانه رفتن ایمان از آن است خداوند متعال می فرماید: "و خافون ان کنتم مومنین" (آل عمران-175). درجه دوم: خوف از مکر و تدبیر الهی است: چقدر انسانهایی بودند که به آنها غبطه خورده می شد ولی حالت آنها دگرگون شد و از نیک کرداری به بدکرداری گرفتار شدند واز روی حسرت دست راستشان را بر پشت دست چپشان می زدندانس آنها به وحشت حضور آنان به غیبت روی آوردن برای آنها به اعراض و نزدیکی برای آنها به دوری تبدیل شد. و بلند ترین درجات: خوف بنده از اینکه مبادا بین او و پروردگارش حجاب و مانعی ایجاد شود و این خوف عارفین و کسانی است که خدا را به خوبی شناختند به هر میزان که بنده علم و آگاهی اش نسبت به خداوند و صفات او بیشتر باشد خوف او نیز به همان مرتبه بیشتر است. خداوند متعال فرمودند: "انما یخشی الله من عباده العلماء".(فاطر.28) " جز این نیست که میترسند از خدا عالمان از بندگان او". و به خاطر همین است که بهترین مخلوق محمد مصطفی (ص) از همه بیشتر از خداوند متعال می ترسید و با تقواترین مردم بود برای ایشان گفتند :ای رسول خدا (ص) پیر شدید! فرمودند:" هود و سوره هایی مانند آن مرا پیر کرده است " و ایشان (ص) در مورد خود فرمودند: " من داناترین شما نسبت به خداوند هستم و بیشتر از شما از خداوند می ترسم". بعضی از علماء ذکر کردند که برای خوف قصور و افراط ومیانه روی است خوفی که حد اعتدال و میانه روی باشد پسندیده است و آن خوفی است که مباحش را بر انجام واجبات و ترک محرمات وادار می سازد اگر از این حد هم مقداری بیشتر شد به طوری که باعث انجام دادن عبادات نفلی و باز آمدن از مکروهات و زیاد انجام دادن کارهای مباح شود بهتر و افضل است . اما خوفی که در آن قصور باشد به خاطر سببی در انسان ایجاد می شود مثل وقتی که آیه یا موعظه ای را می شنود اشکهایش می ریزد و قلبش به تپش در می آید وقتی که سبب دور شود بازبه همان غفلت برمی گردد این خوف قاصر است و خیلی کم سود و فایده دارد.و اما خوفی که در آن افراط است خوفی است که صاحبش رابه یاس و ناامیدی می کشاند یا اینکه مرض یا غمی را بوجود می آورد به طوری که از تلاش کردن برای کسب فضائلی که مورد رضایت خداوند است باز می ماند این خوف مذموم و ناپسند است. خداوند متعال خوف و خشیت خود را در پنهانی و علنی ما نصیبمان بفرماید. آمین. "و صلی الله علی نبینا محمد و آله و صحبه و سلم". + نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387 17:12 توسط "طهورا" |
" تضرع در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی " یا فاطر الخلق البدیع و کافلا ارزاق من هو صامت او سائل ای آفریننده مخلوقات شگفت انگیز! و ای کفیل روزی زبان بسته ها و زبان داران! اوسعتهم جودا فیا من عنده رزق الجمیع سحاب جودک هاطل از روی جود و کرم روزی ایشان را فراخ گردانیدی وای کسی که در نزد وی رزق و روزی تمام موجودات است! ابر کرمت بسیار بارنده است . یا مسبغ البر الجزیل و مسبل العفو العظیم عظیم فضلک وابل ای کامل کننده ی نیکیهای بزرگ! و ای ریزاننده ی عفو و گذشتهای عظیم! فضل و لطف تو زیاد و در بر گیرنده است. یا صاحب الاحسان یا مرخ لنا الستر الجمیل عمیم طولک طائل ای صاحب احسان! و ای فرو اندازنده برده ی زیبای ستر! عطا و بخشش تو بسیار گسترده است. یا عالم السر الخفی و منجز ال میعاد صدق قد حکاه الفاضل ای دانای اسرار پوشیده! و ای به تحقق رساننده ی وعده ها! (این وعده) راست و درست است که آنرا پیامبر جدا کننده ی حق و باطل بیان نموده است. یا من علی العرش استوی یا صادق ال وعد الوفی قضاء حکمک عادل ای ذاتی که بر عرش قرار گرفته ای! و ای وفا کننده به وعده ها به صدق و راستی! حکمی که به قضای تو جاری شده مطابق عدل و داد است. عظمک صفاتک یا عظیم فجل ان یاتی المشبه ظالما و یشاکل ای ذات عظیم و بزرگ! صفات تو هم بزرگ و هم بلند است پس خیلی گران است اگر شخص مشبه ظالم قایل به تشبیه و شکل برای تو باشد. جلت فضائلک العظام فلم نجد یحصی الثناء علیک فیها قائل فضایل و خوبی های بزرگ تو با عظمت است و کسی یافته نمی شود که بتواند تعریف و ثنای تو را در این فضایل بیان نماید. الذنب انت له بمنک غافر ما لم یکن شرکا ففضلک حاصل یعصیک جم ثم تصفح عنهم و لتوبه العاصی بحلمک قابل جم غفیری تو را معصیت می نمایند باز هم تو از ایشان در گذر می نمایی و تو از روی حلم و بردباری توبه گنهکار را پذیرایی. رب یربی العالمین ببره ویزیدهم من فضله و یواصل پروردگاری که از سر احسان جهانیان را تربیت و پرورش می نماید و به فضل و کرمش برایشان از نعماتش می افزاید و پی در پی می فرستد. یعطیهموا ما املوا من جوده و نواله ابدا الیهم واصل مخلوقات هر چه از جود و سخایش آرزو می نمایند به ایشان عطا می فرماید و بخشش و عطایش به ایشان دائما در جریان است. تعصیه و هو یسوق نحوک دائما نعما و عن شکر لها انت غافل ای بنده! تو دائما به معصیت و سر کشی او مشغولی در حالیکه او یکسره بسویت نعمتهایش را گسیل می دارد و تو از شکر ان غافلی. ستر الذنوب و زاد فی بذل العطا ما لا تکون لبعضه تستاهل گناهانت را پرده پوشی نموده و اینقدر بر بخشش و عطا افزوده که تو حتی لیاقت و اهلیت اندکی از آنرا هم نداری. متفضل ابدا و انت لجود تنسی و تغفل هل تعی یا غافل او دائما بر تو در حال احسان و فضل است در حالیکه تو از لطف و کرمش در غفلت و فراموشی به سر می کنی آیا به خاطر می سپاری ای غافل! یدنو و تبعد ثم انت لفضله بقبائح العصیان منک تقابل او به تو نزدیک می شود و تو از وی فاصله می گیری و تو با گناهان زشتت پاسخ فضل و احسانش را می دهی. و اذ دجی لیل الخطوب و اظلمت طرق السلامه بل قلاک النازل و چون شب حادثه و مشکلات پرده فرو افکند و راههای امنیت را تاریکی فرا گیرد مهمان تو هم به تو دشمنی نماید. و علمت ان لا منجی ثم تلاحمت سبل الخلاص و خاب فیها الامل و تو دانستی که نجات دهنده ای نیست و باز راههای خلاصی و نجات بهم پیوستند و شخص امیدوار هم در این راه ناکام مانده است. و آیست من وجه النجاه فما لها طرق وقد عظم البلا المتنازل و تو از تمامی صورتها و راههای نجات نا امید گشتی در حالی که بلای وارده بر تو خیلی بزرگ و دشوار می نمود. و قنطت من ضعف الیقین و لم یکن سبب و لا یدنو لها متناول تو به سبب ضعف یقینت از رحمت حق مایوس شدی حال آنکه هیچ سببی برای آن وجود نداشتو به نا امیدی نزدیک نمی شود هیچ صاحب یقینی. یاتیک من الفه الفرج الذی فیه نجاتک لیس یشتغل شاغل از الطاف او به تو فرجی می یابد که در آن نجات تو است و هیچ کس نمی تواند مزاحم شود. فی لحظه یاتیک لطف فارج لم تحتسبه و انت عنه غافل در لحظه ای لطف گشاینده بسوی تو می آید که تو انتظارش را نداشتی و از آن غافل بودی. یا موجد الاشیاء من القی الی احد سواک فان ذلک باقل ای آفریدگار تمام اشیاء! هر کس خود را به غیر تو بسپارد او بسیار عاجز و در مانده است. یا طیب الاسماء من یقصد الی ابواب غیرک فهو غر جاهل ای صاحب نامهای زیبا! هر که قصد و آهنگ در های غیر تو را بنماید او فریب خورده ای نادان است. و من استراح بغیر ذکرک او رجا من غیرکم فضلا فذاک المائل و هر که بدون یاد و ذکر تو آرامش را بطلبد یا از غیر شما امید فضلی داشته است پس او از حقیقت منحرف گشته است. و من استظل بغیر ظلک راجیا احد سواک فذاک ظل زائل و هر که در جستجوی سایه ی لطفی به جز سایه ی تو است به امید دیگری پس یایه ای بی دوام جسته. و من استعاذ اذا عرته ملمه بجلالکم ذا الرای رای باسل و هر که پناهنده ی جلالت شود در وقتی که بر او مشکلی وارد شود پس این نظری شجاعانه است. والرای فی عکس الذی حبرته بسوی جنابک فهو رای مائل ولی اگر نظریه و رایش خلاف آنچه تو به وی آموخته ای باشد یعنی بسوی غیر تو تمایل داشته باشد این رای و نظریه ای متمایل و منحرف ار حقیقت است. عمل ارید به سواک فانه عمل یرد علی الذی هو عامل و در عملی که رضایت غیر تو در آن مد نظر باشد آن عمل به صاحبش باز گردانیده می شود. لو صلی ذاک و صام حج فان ذا عمل و ان زعم المرائی باطل اگر این شخص نماز بخواند روزه بگیرد و حج نماید پس این اعمال علیرغم گمان ریا کار باطل است. و اذ رضیت فکل شئ هین حسبی رضاک فکل شئ زائل بار الها! زمانیکه تو از من اظهار رضایت نمودی پس همه چیز آسان است رضایت تو برای من کافی است چرا که همه چیزهای دیگر زایل شدنی و فانی اند. انت المنی و رضاک سولی فی الدجی و اذ حصلت فکل شئ حاصل تو غایت آرزویی و رضایت تو خواسته ی من در تاریکی ها ی نیمه شب و هر گاه این حاصل شد گویا همه چیز بدست آمده است. انا عبد سوء آبق کل علی معبوده یا بئس ما انا فاعل من بنده ی بد و فراری هستم که بار و طفیل معبود خود هستم چه زشت است آنچه من انجام می دهم. و لقد اتی العبد المسیء میمما مولاه اوزار الکبائر حامل و بدرستی که بنده گنهکار به قصد مولایش آمده در حالی که بار گناهان کبیره را بر دوش می کشد. قد اثقلت ظهری الذنوب سودت وجهی المعاصی ثم ذا انا سائل گناهان بر کمرم سنگینی می نماید و معاصی چهره ام را سیاه نموده با این وجود من گدای در گاه توام. ما لی سواک ارجو غافرا صفح العیوب و ستر عفوک شامل مرا به دیگری غیر از تو چه نسبت و امید مغفرت از غیر تو را هم ندارم وقتی قتی چشم پوشی عیوب و پرده ی عفو تو شامل حال من است. ها قد اتیت و حسن ظنی شافعی اذ لم یکن عمل یدی یقابل آری ! در حالی به خدمت رسیدم که گمان نیکم به تو شفیع من است اگر چه عملی در نزدم نیست که خدمتت عرضه شود. و لیست ثوب الخوف منک مع الرجی و وسائلی ندم و دمع سائل لباس خوف و رجاء را با هم پوشیدم و وسایل و اسباب من فقط ندامت و اشک جاری است فاغفر لعبدک ما مضی و ارزقه تو به مقلع فیها الشروط کوامل پس گذشته ی بنده ات را ببخش و توبه خالص و نصوح با شرایط کامل نصیبش فرما! و ارزقه لعبدک ما مضی و ارزقه تو فیقا لما ترضی ففضلک کامل علمی نافع و توفیقی در جهت رضایت و خشنودی ات نصیبش نما! بدون شک فضل تو کامل است. و افعل به ما انت اهل جمیله یا من له اسما حسان فواضل با او به گونه ای معامله فرما که شایسته ی بهترین و زیباترین آن هستی ای کسی که صاحب نامهای زیبا و با فضیلتی. فاذا فعلت فحسن ظنی صائب و الظن انک فاعل پس اگر اینگونه معامله نمودی پس حسن ظن من صائب و درست است و من یقین کامل دارم که تو حتما همین معامله را می نمایی. بار الها ! قلوبمان را با نور ایمان نورانی بگردان! و ما را از شر نفسهایمان و شیطان در پناهت حفظ فرما ! و ما را از عصیان و سرکشی بدور نگهدار! و ما و والدین ما و تمامی مسلمین را با رحمتت ای ارحم الراحمین مغفرت فرما! و صلی الله علی محمد و علی آله و اصحبه اجمعین . آمین یا رب العالمین. ترجمه: "جناب مولوی سید شهاب الدین موسوی" + نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386 14:18 توسط "طهورا" |
عاشق نمىتواند به عشق اكتفا كند!
"عشق مكمل ازدواج است" با اين بحث، به موضوع جايگاه عشق در ازدواج وارد مىشويم. سوال اين است كه اگر كسى فردى از جنس مخالف را دوست بدارد و به راستى عاشق او باشد، آيا اين امر مىتواند تنها عامل تعيين كننده ازدواج آن دو به شمار آيد؟ بايد در پاسخ بگوييم: نه؛ زيرا ازدواج در حقيقت نوعى مشاركت اجتماعى است كه در آن، دو انسان مىبايد از جهات گوناگون با يكديگر تناسب عملى داشته باشند كه از آن جمله، تناسب اعتقادى، اجتماعى، عقلانى، تحصيلى و... است. انسان در ازدواج، تمامى نيازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدايىترين نيازهاى حيوانى تا عالىترين نيازهاى انسانى به مشاركت مىگذارد. براى تشكيل يك خانواده، مىبايد تناسب بين دو انسان براى برآوردن تمامى نيازها در حد بالايى وجود داشته باشد. بنابراين، براى ازدواج مىبايد ما به انسانى بينديشيم كه بتواند قسمت اعظم نيازهاى مختلف ما را مرتفع كند. به اين ترتيب، عشق مىتواند مكمل چنين ازدواجى باشد و نه تنها عامل تعيين كننده آن. بايد اذعان كنيم كه با وجود اهميت و تعالى عشق در زندگى، نيازهاى واقعى انسان نيز حقيقتى انكارناپذيرند. انسان عاشق نمىتواند به عشق اكتفا كند و از نيازهاى خود از اين طريق چشم بپوشد. عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بينجامد. بنابراين، ملاك مشخص براى تميز بين عشق و كشش اميال، در همين است كه عاشق درصدد رضايت معشوق است و نه رضايت خويش. عاشق وقتى با معشوق كامل مواجه مىشود، مىخواهد همه چيز و حتى خود را از دست بدهد از اين رو، بهتر است كه براى ازدواج انسانى را انتخاب كنيم كه در برآوردن نيازهاى مختلف، ما را يار، همراه و همسر باشد؛ نه اين كه تنها به دليل عشق، انسانى را برگزينيم كه از جهات مختلف با ما تباين داشته باشد. بد نيست در اين جا اشاره به سرنوشت دختران و پسران بسيارى داشته باشيم كه تنها به انگيزه علاقهمندى دست به ازدواج زده و از آن پشيمان شدهاند. ازدواجى كه بدون توجه به نيازهاى گوناگون انسان، حتى نيازهاى مربوط به خور و خواب و اميال جنسى صورت پذيرد و تنها بخواهد عشق را تأمين نمايد، بسيار زود شكست خواهد خورد. با اين عبارت، وارد اين موضوع مىشويم كه عشق قبل از ازدواج، اساسىتر و با دوامتر است يا عشق بعد از ازدواج؟ بايد به اين نكته توجه كنيم كه عشق در بستر قلب سالم، حقيقتجو و به دور از تعصبات و هواهاى نفسانى، جوانه مىزند و رشد پيدا مىكند. در صورتى كه ما انسانها در تلطيف و تطهير روح خود بكوشيم و هر روز خويش را برتر و والاتر از روز قبل قرار دهيم و غل و غش را از درون خود برانيم، قلب را بستر جوانه زدن عشق و رشد روزافزون آن ساختهايم. بدين ترتيب، پس از آن كه انسان مناسبى را براى ازدواج برگزيديم و با او در يك مشاركت انسانى وارد شديم، بايد منتظر آن باشيم كه عشقى پاك ميان ما زاده شود و به كمال برسد و در سايه لطف و مرحمت الهى به معشوق حقيقى متصل گردد. چنين عشقى، در زندگى روشنايى مىآفريند و هر قدر زن و شوهر به پختگى و كمال نزديكتر مىشوند، پاكى و خلوص اين علاقهمندى را بيش از پيش در قلب خود احساس مىكنند. بنابراين، بياييم براى اين كه عشق را زنده نگه داريم، پاسدار حريم آن باشيم و آن را به عنوان گل سرسبد نعمتهاى الهى بهانسانها هديه دهيم؛ در كمال و صلاح درونى خويش بكوشيم و از اين طريق، دنيا را تبديل به گلستان عشق كنيم. اين بحث ادامه دارد... منبع: http://www.tebyan.net + نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386 21:33 توسط "طهورا" |
|